مجمع الجزایر گولاگ

مجمع الجزایر گولاگ (The Gulag Archipelago) نام کتابی است در هفت بخش و سه جلد نوشته آلکساندر سولژنیتسین. کتاب موجود در این وبلاگ ترجمه جلد یک شامل بخش اول و دوم است. بخش سه و چهار در جلد دوم و بخشهای پنج ، شش و هفت در جلد سوم قرار دارند که ظاهرا هنوز به فارسی ترجمه و چاپ نشده‌اند. در صورت علاقه و توانایی مطالعه کتاب به زبان انگلیسی تمام سه جلد در وبسایت archive.org برای دانلود موجود است.

+++

گولاگ مخفف جمله روسی
 «Glavnoye upravlyeniye ispravityel'no-trudovih lagyeryey i koloniy»
 است که به انگلیسی
 «Chief Administration of Corrective Labor Camps and Colonies» 
 ترجمه شده و به فارسی تقریبا به معنی «ریاست اداره اردوگاه‌ و مجتمع‌های کار تائدیبی» می‌باشد.
+++
تقدیم به آنان که چندان زنده نماندند که این حکایتها را بازگویند. و باشد که از سر تقصیر من که همه چیز را ندیدم، همه چیز را به خاطر نسپردم، همه را به فراست درنیافتم، درگذرند.

سالها ، به اکراه، از نشر این کتاب که کار نوشتنش اختمام یافته بود، خودداری کردم. تکلیف در برابر آنان که هنوز در قید حیات بودند، از تکلیفی که در قبال مردگان به گردن داشتم، سبق می‌برد. اما امروز که به هر حال، دستگاه امنیت کشور کتاب را ضبط کرده است، دیگر جز اینکه بی‌درنگ در مقام انتشارش برآیم هیچ راهی ندارم.

الکساندر سولژنیتسین
سپتامبر ۱۹۷۳

پیشگفتار مترجم

مجمع‌الجزایر گولاگ که اسناد و مدارک و شواهد آن به دستور شخص خروشچف برای تدوین تاریخ حکومت شوراها و ره‌آوردهای جانگداز و نکبت‌بار کمونیسم برای ملت روس و ملل دیگر روسیه گردآوری شده است کتابی است که اکنون به همه زبانها برگردانده شده است و در همه کشورهای جهان ـ جز کشوراهایی که در چنگ کمونیسم گرفتار هستند ـ انتشار یافته است ... و روی‌همرفته، یادنامه میلیونها انسانی است که رنج بردند و طعمه مرگ شدند... گزارشی است که از گرداب خشم و طعنه و ترحم سرچشمه گرفته است... مرثیه‌ای است و کیفرخواستی...

جلد اول مجمع‌الجزایر گولاگ ما را در دهلیز جهنم، در آستانه جهنم رها می‌کند. سولژنیتسین در جلد دوم مجمع‌الجزایر گولاگ ما را به اعماق جهنم می‌برد، به بازداشتگاه‌های مرگ می‌برد (که خود، پس از بازداشتش در سال ۱۹۴۵، مدت هشت سال در آن به سر برده است).

سولژنیتسین در جلد دوم مجمع‌الجزایر گولاگ به شرح «کشتار از طریق کار» یا «کشتار به وسیله کار» میپردازد، توضیح آنکه اکثر مردمی که بازداشت می‌شوند برای آن به زندانها و بازداشتگاههای مجمع‌الجزایر گولاگ فرستاده می‌شوند که حکومت شوراها به کارگران بی‌مزد و بی‌مواجب احتیاج دارد. و شکنجه‌ها بدین گونه آغاز می‌شود... و همین انسانها هستند که به جای اسب به گاریها... و به جای سگ به درشکه‌های برفی بسته می‌شوند تا بار ببرند و بار بیاورند.

سولژنیتسین، در اینجا تاریخچه مجمع‌الجزایر را با تفصیل بسیار ـ از آغاز تا پایان ـ شرح می‌دهد، از زندگی روزانه زندانیان، از زنان زندانی و سرنوشت بسیار تلخ این زنان، و از ملتی به نام زک‌ها (Zeks) (زندانیان) حرف می‌زند و آنگاه شاهد عروج مذهبی و روحانی خود سولژنیتسین می‌شویم.

در جلد دوم مجمع‌الجزایر گولاگ به قلب تاریخ و جغرافیای مجمع‌الجزایر می‌رویم، شاهد سر بر آوردن مجمع‌الجزایر از دریا، شاهد تحکیم و تولیدمثل و تکثیر آن در سطح کشوری می‌شویم که سرانجام خودش به نوعی حومه بیکران بازداشتگاهها و اردوگاه‌هایی تبدیل می‌شود... و در اینجا، با کشوری آشنا می‌شویم که در سایه کار کشتارگونه، ملت تازه‌ای به نام ملت بردگان، زندگی می‌کند و کم‌کم آغشته رسوم و اخلاق و اصطلاحهای این بردگان (زندانیان) می‌شود.

جلد دوم مجمع‌الجزایر گولاگ «فرهنگ» بازداشتگاههای مرگ است که دهها سال در میان دهها میلیون بومی مجمع‌الجزایر پابرجا مانده است، مجمع‌الجزایری که برای خودش آیینها و قاعده‌ها و قانونها و روایتها و طبقه‌ها و سلسله‌مراتبی دارد ـ و این بومیان مجمع‌الجزایر، همان زک‌ها هستند، قومی که در تاریخ منحصر به فرد است، و یگانه قومی است که به سرعت نابود می‌شود و با همان سرعت هم تکثر می‌یابد و تولید مثل می‌کند، زیرا امواج پیاپی بازداشتهای فشرده و «گروهی» به سوی مجمع‌الجزایر روان هستند.

برای انسانی که از این مهلکه جسته است و می‌خواهد به تنهایی به توصیف چنین دهشتهایی بپردازد، اتمام چنین کاری محال است اما با این همه، سولژنیتسین به دنبال حرفهایش چنین می‌گوید : « برای آنکه بدانیم دریا چه مزه‌ای دارد، به جرعه‌ای بیش احتیاج نیست».

جلد سوم مجمع‌الجزایر، جلد آخرین اثری است که چون بنای فناناپذیری به یاد میلیونها قربانی استبداد در اتحاد شوروی برافراشته شده است. سولژنیتسین در اینجا به بررسی واپسین دوره فرمانروایی استالین و فرمانروایی جانشینانش می‌پردازد. یک ربع قرن پس از آنکه انقلاب، زندانهای با اعمال شاقه را از میان برد، این زندانها و بازداشتگاه‌ها چگونه از نو پدید آمدند و چه شد که به زودی با بازداشتگاههای ویژه‌ای که به سیاسیها اختصاص داشتند و هر زندانی ، در آن، مثل بازداشتگاههای نازیها، برای خودش نمره داشت، در آمیختند و یکی شدند. و این کارها درست دو سه سال پس از دادگاه نورنبرگ انجام گرفت، در صورتی که بشریت آه از دل بر می‌آورد و چنین می‌گفت: «چنین چیزی هرگز دیگر پدید نخواهد آمد!» و امروز مورخ مارکسیستی که می‌خواهد مسئولیت سرنوشت قربانیان را به گردن قربانیان بیندازد، این سوال را به میان می‌آورد: «چرا هیچ مقاومتی نشان ندادید؟». سولژنیتسین در اینجا فرصت را غنیمت می‌شمارد و با شرح تاریخچه خارق‌العاده فرارها، اعتصابها و شورشها و عصیانهای سرشار از حماسه‌ای که در تاریخ بازداشتگاههای شوروی در دوره پس از جنگ، روی داده است و تاکنون هیچ کسی از آن خبر نداشته است، به این سوال جواب می‌دهد.

در جلد سوم مسئله دیگری هم به میان می‌آید: آیا مرگ استالین به عمر گولاگ پایان داد؟ سولژنیتسین جواب می‌دهد که مطلقا چنین چیزی نیست و نظام بازداشتگاهها بسی سخت‌تر شده و خشونت بس بیشتری پیدا کرده است و آن تبعید درون مرزی که در جریان تصفیه گولاگ‌ها گریبان 15 میلیون دهقان را گرفت، و بعد گریبان ملیتهایی را گرفت و همه‌شان را به دیار نیستی فرستاد، اکنون روش معمول و تعمیم یافته‌ای برای از سر باز کردن و دور کردن عناصر ناسازگار شده است . سولژنیتسین می‌گوید که بسیاری از قهرمانهای بی‌نام و نشانی که در این کتاب هستند و هنوز نمرده‌اند، همچنان در بازداشتگاههای مجمع‌الجزایر به سر می‌برند.

خلاصه، مجموعه مجمع‌الجزایر گولاگ شرح یکی از دهشت‌بارترین جنایتهایی است که تاکنون در تاریخ جهان، علیه بشریت صورت گرفته است و گزارش کاملی از تاریخ و نحوه کار و وسعت دستگاهی است که نامش بازداشتگاه مرگ است. و نکته دیگری که در این کتاب به چشم می‌خورد این است که مجمع‌الجزایر گولاگ از لحاظ مذهبی آغشته به ایمان عمیقی است، و ناگفته نماند که سولژنیتسین راه ایمان آوردن به خدا را در زندان از یک دانشجوی جوان دانشگاه مسکو یاد می‌گیرد.

اهمیت مجمع‌الجزایر گولاگ از حدود «قضیه» شوروی فراتر می‌رود. انسان بی‌سلاح در پیکار نابرابری که با قدرت زمینی و تجاوزپیشه و نیرنگ‌باز آغاز کرده است، در خلال قرنها، در هیچ گوشه‌ای از روی زمین مدافعی روشن‌بین‌تر و نیرومندتر و حلال‌زاده‌تر از سولژنیتسین پیدا نمی‌کند و این حلال‌زادگی و شرعیت، زاده دو چیزی است که هیچ یک از بدگویان جیره‌خوار و نابینای او نمی‌تواند انکار کند: یکی عذابی که دیده است و دیگر نبوغی که دارد .

مجمع‌الجزایر گولاگ که سولژنیتسین اسمش را پژوهش ادبی گذاشته است، درباره گمراهیها و انحرافهای تبهکارانه قرن بیستم و ایدئولوژیهای استبدادی‌اش، حقیقتی را باز می‌گوید که در نظر اول ناگفتنی و تشریح‌ناپذیر به نظر می‌آید. برای اینکه مجمع‌الجزایر به هیچ وجه داستان نیست، زاده تخیل نیست، اثر هنری تازه‌ای است که شکل و قالب تازه‌ای دارد. بی‌گمان، مجموعه اسناد و مدارک، مجموعه «نقل قول»های رسمی و مجموعه «شهادتها» است. و سلسله‌ای از خاطره‌های خود نویسنده است. و همین اسناد و مدارک و همین قولها و شهادتها است که مواد اولیه این کتاب را به وجود می‌آورد.

به نظر سولژنیتسین، «بدی» از همان آغاز حکومت شوراها، از اصل حکومت یک حزبی، از اصل استقرار یک حزب نیرومند و مطلق‌العنان سرچشمه می‌گیرد که پایانش استقرار قدرت پلیسی است. «بدی» از همان ایدئولوژی مارکسیسم و به زبان دیگر، از فطرت و ماهیت و همه آن ایدئولوژیها و جهان‌بینی‌ها سرچشمه می‌گیرد که جانشین وجدان اخلاقی و معنوی و روحانی فرد می‌شوند و اجازه بدی کردن به مردم می‌دهند و در عین حال به مردم اطمینان می‌دهند که در راه نیکی گام برمی‌دارند.

عبدالله توکل

+++

دیباچه

در سال ۱۹۴۹، من و تنی چند از دوستان به گزارش شایسته توجهی برخوردیم که در مجله طبیعت، آکادمی علوم، انتشار یافته بود. در آن گزارش، به حروف ریز، نوشته شده بود که در خلال کاوشهایی در حوزه رود کولیما (Kolyma) به نحوی از انحاء، به کشف توده‌ای یخ زیرزمینی توفیق یافته‌اند که گواه رود کهنی می‌تواند باشد که دستخوش انجماد شده است و در این رود نمونه‌هایی هم از حیوانهای یخ زده پیدا شده‌اند که دهها هزار سال می‌زیسته‌اند. به شهادت دانشمندی که خبرنگار مجله باشد، این ماهیها یا سمندرهای آبی چنان تر و تازه مانده بودند که اعضاء گروه بی‌درنگ یخ را شکسته‌اند و این نمونه‌های دوره پیش از تاریخ را جا به جا با ولع و لذت خورده‌اند. خوانندگان اندک این مجله، بی‌گمان از شنیدن این خبر که گوشت ماهی ممکن است چنان مدتی درازمدت در میان یخ تر و تازه بماند، دستخوش تعجب شدند اما شمار کسانی که توانستند به مفهوم حقیقی و حماسی این گزارش دور از احتیاط راه ببرند، از این هم بسی کمتر بودند.
ما، هماندم به کُنه قضیه پی بردیم. یکراست، همه صحنه را تا کمترین تفاصیل آن به تصور درآوردیم، آنان که در این کاوشها مشارکت داشته‌اند، یخ را با عجله‌ای دیوانه‌وار شکسته‌اند، مصالح عالیه «ماهی‌شناسی» را زیر پا گذاشته‌اند، به ضرب آرنج راهی برای خودشان گشوده‌اند و شقه‌های گوشت هزار ساله را از چنگ همدیگر ربوده‌اند، کشان کشان تا پای آتش برده‌اند، یخ گوشت را آب کرده‌اند و برای سیر کردن شکمشان با حرص و ولع خورده‌اند.
و اگر ما به کنه قضیه پی بردیم، برای این است که خودمان در زمره آن گروه کاوش بودیم که از افراد آن قبیله نیرومند زک‌ها Z/K (Zek, Zeka –  در جمع Zéki عنوان رسمی Zaklioutchonny به معنی زندانی) بودیم، یگانه قبیله روی زمین که می‌تواند گوشت سمندر آبی را با ولع و لذت بخورد. و اما کولیما، بزرگ‌ترین و سرشناس‌ترین جزیره و قطب قساوت و آن سرزمین شگفت‌آور گولاگ (Gulag) است که از لحاظ جغرافیایی چون مجمع‌الجزایری قطعه‌قطعه شده است اما از لحاظ روانی مثل قاره‌ای به هم جوش خورده است. آن سرزمینی که به تقریب ناپیدا و به تقریب پرواس ناپذیر است و قوم و قبیله زک‌ها در آن سکونت دارد . و این مجمع‌الجزایر، آن سرزمین دیگر، سرزمینی را که در پهنه‌اش جا گرفته است، به مانند مرقع غول‌پیکر، به خطوطی چلیپاوار خانه‌خانه‌ کرده و به نقوش خال‌خال‌گونه آراسته است، چون نگینی در انگشتری نشانده می‌شود، در شهرهایش لنگر انداخته است و مثل سنگی که بر فراز دره‌‌ای معلق مانده باشد، بر فراز خیابانهایش خم شده است. با این همه، برخی از مردم کمترین چیزی حدس نزدند، و بسیاری دیگر بیش و کم چیزی مبهم شنفتند، و تنها کسانی که مدتی در آن اقامت داشتند همه چیز را می‌دانند.
اما تو گفتی که زیستن در جزیره‌های مجمع‌الجزایر قدرت تکلم را از دستشان گرفته بود، زیرا که خاموش می‌ماندند و دم نمی‌زدند.
دو راهه دور از انتظاری که تاریخ ما پیدا کرد، مایه آن شد که ذره‌ای از حقیقت، درباره این مجمع‌الجزایر، از پرده بیرون افتد. با این همه، همان دستهایی که بر دستهای ما دستبند زنده بودند، امروز، آشتی‌جویانه، کفشان پیش می‌آورند: «نه! نباید در گذشته کندوکاو کرد! هر کس که اسمی از گذشته، از زمانهای گذشته ببرد، یک چشمش را باید در آورد!» اما مثل بدین گونه پایان می‌پذیرد: «هر کس که گذشته را فراموش کند، باید هر دو چشمش را درآورد!».
سالها می‌گذرد، دهها سال می‌گذرد و جای زخمها و زخمهای گذشته را تا قیامت از میان می‌برد. در جریان این دوره، برخی از این جزایر شکاف برداشته‌اند، آب شده‌اند و دریای فراموشی قطب، به صدای امواج خویش، برایشان لالایی می‌خواند. و روزی از روزها، در قرن آینده، این مجمع‌الجزایر، و هوایش و استخوانهای مردمش که در اندرون توده یخی، گرفتار انجماد شده‌اند، مثل سمندر آبی باورنکردنی، هیجانی شدید برخواهند انگیخت. من چندان تهور نخواهم داشت که تاریخ مجمع‌الجزایر را بنویسم: «هرگز فرصت تفحص در اسناد و مدارک بایگانی به من داده نشد. اما مگر چنین فرصتی تا قیامت به کسی داده می‌شود؟» آنان که خواهان به یاد آوردن نیستند، وقت بسیار داشته‌اند (و وقت بیشتری خواهند داشت) که همه اسناد را ، تا واپسین سند، از میان ببرند و مراکز اسناد را جارو بزنند. من که دوره یازده ساله اسارت خویش را، در آنجا، نه به چشم ننگ و روسیاهی، و نه به چشم کابوسی مدهش نگریسته‌ام، من که به تقریب شیفته این دنیای دهشت‌بار بوده‌ام، و از این چیزها گذشته، امروز که از حسن تصادف، گزارشهای بسیار، و نامه‌های تازه بسیار به دستم سپرده شده است، شاید توفیق بیابم که دو سه قطعه استخوان و کمی گوشت، گوشتی که، از این گذشته، هنوز زنده است، از قبر درآورم، و از استخوانها و گوشت آن سمندر آبی که از قضا هنوز زنده است، گزارشی بدهم.

 +++

یادداشت نویسنده

این کتاب نه اشخاصی افسانه‌ای و زاده تخیل در بر دارد و نه حوادثی که ساخته و پرداخته تخیل باشد. انسانها و مکانها، در اینجا به نام راستینشان خوانده شده‌اند. هرگاه که حرف اول نامشان آورده شده است، بنا به ملاحظات شخصی بوده است. و اگر به هیچوجه نامی از ایشان برده نشده است، برای این است که حافظه انسانها نتوانسته است نامهای ایشان را در لوح خود نگه دارد. اما همه حوادث درست به آنگونه‌ای که گفته می‌شود، رخ داده است.
نوشتن این کتاب از حیطه قدرت یک تن بیرون بود. گذشته از آنچه ـ در سایه پوست و استخوان، حافظه، حس شنوایی و حس بینایی خویش ـ از مجمع‌الجزایر بیرون بردم، مدارک و اسنادی که برای نگاشتن این کتاب به کارم خورد، از گزارشها، یادداشتها و نامه‌های دویست و بیست و هفت شاهدی فراهم آمد که نامهایشان در اینجا آورده می‌شود. (سیاهه ۲۲۷ نام ضمیمه است.)
اظهار تشکری که من اینجا از ایشان می‌کنم، تشکر شخصی نیست: این کتاب اثر مشترک و دوستانه ما به یاد کسانی است که شکنجه‌ها دیدند و کشته شدند.
دلم می‌خواست که از میان این سیاهه، از بزرگواری آن کسانی یاد کنم که سخت کار کردند و یاریم دادند که این کتاب مستند به منابع و مآخذ و تعلیقه‌هایی باشد که از اعماق کتابخانه‌های امروز... یا از کتابهایی درآورده شده است که از دیرباز از قفسه‌های کتابخانه‌ها بیرون برده شده و نابود گشته است. چندان که حتی پیدا کردن نسخه‌ای هم که نگهداشته شده باشد، سرسختی بسیار می‌خواست. و دلم می‌خواست که، بسی بیشتر از این، به ستایش کسانی بپردازم که در نهفتن این دستنبشته در دقایق دشوار ـ سپس ـ در تکثیر آن یاریم دادند. اما وقت آن نرسیده است که بتوانم جرئت ذکر نامشان را به خویشتن بدهم. مولف این کتاب می‌بایست زندانی پیر جزایر سولووکی (Solovki) ]سولووتسکی Solovetsky [ ـ یعنی دمیتری پتروویچ ویتکووسکی (Dimitri Pétrovich Vitkovski) باشد ـ اما نتیجه نیمه عمری که در آنجا به سر آورد (یادداشتهای بازداشتگاههایش هم، به همین گونه نیمه عمر خوانده شده است) برایش سکته و فلجی پیش‌رس شد. و چون دیری بود که قدرت تکلم از کف داده بود، توانست تنها دو سه فصلی از این کتاب را که اتمام یافته بود، بخواند و یقین پیدا کند که هم چیز گفته خواهد شد. اگر نور آزادی تا مدتی دراز هم بر کشور من نتابد، و اگر دست به دست دادن این کتاب خطری بزرگ دربر داشته باشد، سپاسگزارانه، از جانب دیگران، از جانب آنان که نابود شده‌اند، به خوانندگان آینده‌اش، هم درود بفرستم.

در سال ۱۹۵۸ که این کتاب را آغاز کردم، از وجود هیچ یادداشتی، هیچ کتابی درباره بازداشتگاهها و اردوگاهها خبر نداشتم. در جریان کار خویش، تا سال ۱۹۶۷، رفته رفته از داستانهای کولیما نوشته وارلام شالاموف (Varlam Chalamov) و یادداشتهای د. ویتکووسکی، ا. گینزبورگ (E. Guinsbourg) او.آدامووا ـ اسلیوزبرگ (o. Adamova’ Sliozberg) آگاه شدم ـ و در جریان داستانم به این کتابها و نوشته‌ها به عنوان آثاری که همه از هستیشان آگاهی دارند (و با همه این چیزها، سرانجام چنین خواهد شد!) اشاره و استناد کرده‌ام.
و اشخاصی چون م. یا. سودراب ـ لاتسیس (M. Ia. Soudrab – Latsis) ـ ن. و. کریلنکو (N. V. Krylenko) که چندین سال دادستان کل بود ـ و جانشین آ. ویشینسکی (A. Vychinski) با آن حقوقدانان همدستش که محال و ممتنع است که در میانشان مقام ممتازی به ای. ل. آورباخ (I. L. Averbach) نداد، به رغم قصد و نیت خودشان، به خلاف تمایل و اراده خودشان، مدارک و اسنادی گرانبها برای این کتاب فراهم آورده‌اند، بسیاری از قضایای بزرگ، حتی ارقام و آمار و همان هوایی را که استنشاق می‌کرده‌اند، نگه داشته‌اند.
مدارک و اسنادی هم برای این کتاب به توسط سی و شش نویسنده شوروی، و در راس همه، ماکسیم گورکی (Maxime Gorki) فراهم آمده است که نویسندگان کتابی ننگین درباره بلومورخانال (Belomorkanal) ـ ترعه دریای سفید ـ بوده‌اند، نخستین کتابی که در دنیای ادب روس به مدح و تمجید کار برده منشانه پرداخته است. (بلومورخانال ـ ترعه استالین در میان دریای سفید و دریای بالتیک ـ مسکو ـ سال ۱۹۳۴ ـ این مجموعه با مقاله‌ای به قلم گورکی به عنوان حقیقت سوسیالیسم آغاز می‌شود.


+++

روایت ماجرای کتاب «مجمع الجزایر گولاگ» در دوران شوروی (جام‌جم‌آنلاین)

دانلود کتاب

/ 0 نظر / 93 بازدید